پیشنهاد - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:07
هو اللطیف شماره مهرماه "مجله داستان" که شماره هفتادم آن است مطلبی دارد از خانم نفیسه مرشد زاده به نام "اجازه ورود" که خواندنی است. قلم شیرین ایشان این بار درباره آیت الله بهجت و شیوه و منش ایشان در روضه سیدالشهدا (ع) روی کاغذ رفته است. بخوانید شاید هم تصمیم های خوبی برای محرم امسال گرفتید... + مجله ...
خواهر و برادر - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 15:35
یا من هو اضحک و ابکی در سریال "قصه های مجید" یکی آمده بود خواستگاری خواهر مجید. مجید هم داشت از فضایل خواهرش می گفت. در خلال تعریف از خوبی های خواهرش این را هم گفت که: "ضمنا کتک خورش م خوبِس!" دقیقا تعریفی که محمدحسین ما می تواند از نفیسه خانم بکند! بس که محمدحسین اذیت خواهرش می کند و او بدون هیچ گر...
ورودی عاشقان - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 13:45
یا لطیف و یا رئوف قدیم تر ها حتما یا از باب الجواد می آمدم محضر آقا یا از باب الرضا. قدیم تر ها یعنی تا همین دو سال پیش. از باب الجواد یا باب الرضا می آدم صحن قدس، از دالان کوچک سمت چپ می رفتم داخل و اول کمی می نشستم کنار سطل آشغالی که روبروی گنبد طلا در کنج صحن مسجد گوهرشاد بود. یا همان نزدیکی ها. ...
دکتر رضا (ع) - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 8:39
یا طبیبنا کنار پنجره فولاد یک مرد میان سال، قد بلند، چهارشانه، با چهره ای آفتاب سوخته و شکسته با بغضی که توی چشمهایش بود توجهم را جلب کرد. به خاطر چیزی که توی دستش گرفته بود. آرام آرام آدم ها را رد می کرد تا برسید کنار پنجره فولاد. رفت سینه اش را چسباند به آن و عکس ام آر آی ش را هم جوری بالای سرش گر...
ظلم نکنیم... - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 15:47
پیامبر اکرم فرمود: میان بهشت و بنده، هفت گردنه وجود دارد که آسانترین آنها مرگ است. انس پرسید: ای رسول خدا! سخت ترین آنها چیست؟ فرمود: ایستادن در برابر خداوند عز و جل هنگامی که افراد مظلوم دامن ظالم ها را بچسبند و رها نکنند... عن النبی صلی الله علیه و آله : بین الجنه والعبد سبع عقاب اهونها الموت . قا...
خانه مرد میخواهد... - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 15:47
یا لطیف اول من به جبهه رفتم. بعد از من هم برادرم. هر دو برنگشتیم. ماندیم گوشهای از آسمانش. حالا مادر مانده و خواهر کوچکم. پدر هم که سالهاست میهمان ماست. ::: مادر هر روز چرخ دستیاش را برمیدارد و توی کوچهها میگردد، از پی مغازهای که شاید نان سنگک داشته باشد. دکترها گفتهاند؛ باید فقط نان سنگک بخورد. خوا...
بزرگ شدن! - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 15:47
یا من هو اضحک و ابکی کوچکتر که بود، وقتی می رفت جایی قایم می شد، تا صداش می کردی یا الکی سوال می کردی "کسی می داند محمدحسین کجا قایم شده؟" فوری می گفت "بابا! من اینجام! اینجا قایم شدم!!" حتی سرش را هم میاورد بیرون و بای بای هم می کرد برات و دوباره همون جا مثلا قایم می شد! هرچی هم که می گفتیم پسر گل!...
ز هر چه غیر یار استغفرالله... - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 15:47
یا شاهد کل نجوی چگونه سر بلند کنیم و بخواهیم که هیچ چیز را باقى نگذاشتهu200f ایم، حتّى از دل خود که باید قلمرو حکومت حق و عرش خدا باشد بتخانه درست کردهu200f ایم، آنجا که او سلامت قلب ما را مىu200f خواهد و با صراحت مىu200f گوید هیچ چیز براى شما کارگشا و نافع نیست مال و فرزند شما به کار شما نمى u200fآ...
حضرت پاییز - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 15:47
هو اللطیف میان قاب عکس، لبخند تو خالیست... کی می رسی میوه نارس پاییز؟ #رضـا کاظمی پاییز، فصل من است. فصل باران های بی امان، فصل خش خش برگ ها زیر پای عابران، فصل رنگها، فصل درخت های نم خورده و خیس اول صبح، فصل خاطره های شیرین... من هم که متولد مهرم! می دانم فصل غمناکیست. اما چه کنم که از اهالی مهرم! ...
اعترافات! - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 15:47
یَا خَیْرَ مُونِسٍ وَ اَنِیسٍ یک برهه ای در دانشگاه غریب بودم! رفت و آمد نسبت به ذات گوشه گیر من کم نبود اما رفیقی نداشتم. می آمدند و می رفتند و لبخندی و خنده و شوخی ای اما رفاقت... رفیق برای من کسی است که لذت ببرم از اینکه اوقاتم را با او بگذرانم پای صحبتش بنشینم و گفت و گو با او حتی همین گفت و گوه...
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت/ متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را... - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 15:47
هو الله العلی الاعلی غدیر روز آشکار شدن نور ولایت است برای زمینیان. روزی که آقای ما را به ما معرفی کرده اند و فصلی تازه گشوده اند برای مومنان عالم. فصلی که در ١٨ ذی الحجه سال ١٠ام هجری آغاز شد و هنوز پایان نیافته است ... تا فصل ظهور ان شا الله... + این عید سعید برای من اما دو معنای دیگر هم دارد. اول...

برچسب‌های مرتبط

از این جهان به ستوهم | لا حبیب الا هو و اهله | همچون انار خون دل از خویش میخوریم | یکسالگی کودک | یکسالگی برجام | یکسالگی کودکان | نامه ای برای تو | نامه ای برای خدا | نامه ای برای معلم | دغدغه های یک مادر